روز عید قربان
دوشنبه اولین عید قربانی بود که در کنارمون بودی، این روز و مامان جون در نظر گرفته بود تا زندایی صبا رو پاگشا کنه، زندایی برات یه هدیه ی قشنگ آورده بود که در پستهای بعدی برات عکسشو میذارم...


اینجا دارم آمادت می کنم...


بغل بابا جون مهدی هستی و داری خمیازه می کشی

وقتی اینطور بغلت می کنم بهت می گم لاک پشتیه مامان

اینجا هم مامان جون داره یواشکیه من بهت اجازه میده که انگور و مزه کنی...
مامانی دوستت دارم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روز عید قربان
